خرید بک لینک
نقل است ساربانی در آخر عمر خود، شترش را صدا میزند و به دلیل اذیت و آزاری که بر شترش روا داشته از او حلالیت میطلبد. یکایک آزار و اذیتهایی که بر شتر بیچاره آورده را نام میبرد از جمله زدن شتر با تازیانه، آب و غدا ندادن، بار اضافه زدن و …. همه را بر میشمرد و میپرسد آیا مرا حلال میکنی؟ شتر در جواب میگوید همه اینها را که گفتی حلال میکنم اما یک بار با من کاری کردی که آن را هرگز نمیتوانم حلال کنم و تو را ببخشم. ساربان پرسید آن چه کاری بود؟ شتر جواب داد یک بار افسار مرا به دُم یک خر بستی. من اگر تو را بخاطر همه آزار و اذیتها ببخشم، بخاطر این تحقیر هرگز تو را نخواهم بخشید.ندانم کجا دیده ام این روایت و یا از که بشنیده ام این حکایتیکی از بزرگان اعراب یثرب که می داشت جمعی به زیر حمایتبهنگام نزع روان، وقت مردن همی خواست او از یکایک رضایتتمام قبیله رضا گشته از وی رضایت گرفت او بحد کفایتبه ناگه بیاد آمدش اشتری را که مرکوب او بوده است از بدایتبه جنگ وبه صلح وبه صحرا وهامون کشیده است بارش بدون شکایتزده خیزرانش همی سخت برسر همی ره نوردیده با او به غایتفراموش کرده رضایت بخواهد ببندد دهان شتر از سعایتبفرمود اشتر نمودند حاضر کشیدش به سر دست لطف وعنایتبه او گفت: کای اشتر سالخورده تو در عمر کردی بمن بس رعایتسواری بمن داده ای از جوانی به کوه و بدشت و به شهر و ولایتبسی صدمه ها برتو از من رسیده به حدی که شدلنگ از آن دست وپایتزمن باش راضی دراین وقت آخر

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 11:50

صفحه بندی